



پدر جونمه پدر عمرمه
پدر دینم و ایمونمه
پدر جونمه پدر عمرمه
پدر دینم و ایمونمه
پدر خدا عمرت بده
صبر و تحملت بده
نذار که دوریم اینقده
رنج و آزارت بده
گرد پیری رو سرت
غم و غصه رو تنت
هیچکی نیست دور و ورت
دوریم نمیشه باورت
پدر جونمه پدر عمرمه
پدر دینم و ایمونمه
پدر جونمه پدر عمرمه
پدر دینم و ایمونمه
از بس که غصه خوردی
روزا رو میشمردی
پیر شدی زود شکستی
چشم انتظار نشستی
دردو به جون خریدی
یه روز خوش ندیدی
برای خوشبختیم
دیدم چه ها کشیدی
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم
پدر پدر پدر پدر
پدر جونمه پدر عمرمه
پدر دینم و ایمونمه
پدر جونمه پدر عمرمه
پدر دینم و ایمونمه
پدر خدا عمرت بده
صبر و تحملت بده
نذار که دوریم اینقده
رنج و آزارت بده
گرد پیری رو سرت
غم و غصه رو تنت
هیچکی نیست دور و ورت
دوریم نمیشه باورت
پدر جونمه پدر عمرمه
پدر دینم و ایمونمه
پدر جونمه پدر عمرمه
پدر دینم و ایمونمه
از بس که غصه خوردی
روزا رو میشمردی
پیر شدی زود شکستی
چشم انتظار نشستی
دردو به جون خریدی
یه روز خوش ندیدی
برای خوشبختیم
دیدم چه ها کشیدی
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم
هرجوری هست زودی برمیگردم
الهی پدر دور سرت بگردم
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 12:59 موضوع | لینک ثابت
همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم ... گرچه یه عمریه تو این دشت ... یه خزونه بی بهارم ... من بازم برات می خونم تا که فردا رو ببینم ...
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم تا که فردا رو ببینم
نوشته شده توسط امیر در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 18:30 موضوع | لینک ثابت
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت کنم ...
خیلی ازت دورم ...
بازم دورتر میشم ...
دلم برات تنگ میشه ...
ولی تو مواظب خودت باش ...
.:.دوستت دارم .:.
نوشته شده توسط امیر در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 18:22 موضوع | لینک ثابت

یکی محبت می کنه و یکی ناز می کنه اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت می کنه همیشه تنها ست
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت
از كوچه زيباي تو امروز گذشتم
ديدم كه همان عاشق و معشوقه پرستم
يك لحظه به ياد تو از آن كوچه گذشتم
ديدم كه زسر تا به قدم شوق و اميدم
هر چند گل از خرمن عشق تو نچيدم
آن شور جواني نرود از ياد
اي راحت و آرام دل من خانه ات آباد
با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد
هرگز نشود مهر تو اي شوخ فراموش
كي آتش عشق تو شود يكسره خاموش
هرجا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم
با اشك جگر سوز دل سخت توسفتم
خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم
دل مي تپد از شوق كه امروز كجايي?
شايد كه دگر باره از اين كوچه بيايي
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 13:52 موضوع | لینک ثابت
وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصه هایمان می شود
وقتی نمی توانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان پنهان کنیم
و بغضهایمان پشت سر هم می شکنند
وقتی احساس می کنیم بدبختی ها بیشتر از سهممان است
و رنج ها بیشتر از صبرمان
وقتی طاقتمان طاق می شود و تحملمان تمام ...
آن وقت است مطمئن می شویم که به تو احتیاج داریم
و مطمئنیم که فقط تویی که کمکمان می کنی ....
آن وقت است که تو را صدا می کنیم
تو را آه می کشیم
تو را گریه می کنیم تو را نفس می کشیم
و تو جواب می دهی
دانه های اشکمان را پاک می کنی
گره ی تک تک بغضهایمان را باز می کنی
و دل شکسته مان را بند می زنی
بیشتر از تلاشمان خوشبختی می دهی
وبیشتر از لبها ، لبخند!
دردها را درمان می کنی و تلخ ها را شیرین
نا امیدها امید می شوند و سیاه ها ، سفید ....
آن وقت می دانی ما چه می کنیم؟!
ما بدترین کار را می کنیم....
نه سپاس می گوییم و نه ممنون می شویم
ما فخر می فروشیم و می بالیم
یادمان می رود که اصلاً چه کسی دعاهایمان را مستجاب کرد
و خوابهایمان را تعبیر و اشکهایمان را پاک
ما همیشه فراموش می کنیم....
ما همیشه از یاد می بریم....
ما همان انسانی هستیم که ریشه اش از فراموشی است!!!
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 13:40 موضوع | لینک ثابت

برای شادی حضرت زهرا و ظهور فرزند عزیزش حضرت صاحب الامر والزمان صلواتی بفرستید بر محمد و ال پاکش

و تبریک ویژه دارم حضور همه خواهران و مادران و همسران عزیز

.:. مادرم دوستت دارم .:.





نوشته شده توسط امیر در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 11:19 موضوع | لینک ثابت
برات مي نويسم دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي من مي نويسم .. ...من ... مي نويسم دوست دار
ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم
بوسه زلب هاي تو در خواب گرفتم گويي که گل از چشمه ي مهتاب گرفتم در برکه ي اشکم همه دم نقش تو ديدم اين هديه ي خوبيست که از آب گرفتم هرگز نتواني که زمن دور بماني چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم
اگر ديدی ۱۰۰نفر دوست دارن يکيش منم. اگر ديدی ۱۰ نفر دست دارن يکيش منم. اگر ديدی يک نفر دوست داره اون يکی منم. اگر ديدی کسی دوست نداره بدون من مردم
به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم : تا تورو دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم : تا تورو دارم تنها نیستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولی وقتی به تنهایی گفتم : تا تورو دارم تنها نیستم موندو همدم و مونسم شد
عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهربانی مهر بورز با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش
خوشبخت ترین پسر کسی هست که اولین عشق یه دختر باشه و خوشبخترین دختر کسی هست که آخرین عشق یه پسر باشه....!!!!
می گن خدا ابر رو به گریه در میاره تا گل بخنده پس هر وقت بارون اومد یادت نره بخندی
گر با غم دوریت نسازم چه کنم / با یاد تو گر عشق نبازم چه کنم / چون در نظرم فقط توی ماییه ناز / گر من به تو ای دوست ننازم چه کنم
میدونی چرا بعضی شبها زود صبح می شه؟؟؟؟؟؟ چون خورشید هم دلش برای چشمای تو تنگ میشه
عشق خام میگه: چون به تو نیاز دارم دوستت دارم ، عشق پخته می گه : چون دوستت دارم بهت نیاز دارم
مهم نیست که قشنگ باشی قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یه نفر...........
عشق ورزيدن خطاست حاصلش ديوانگي ست عشق ها بازيچه اند عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند عشق کو ؟! عاشق کجاست ؟! معشوق کيست؟
زندگی گل زردیست به نام غم فریاد سیاهیست به نام آه رشته کوهی ست به نام آرزو و رودخانه ایست به نام عشق که به دریای صفا میریزد زندگی یعنی عشق , محبت , امید , آرزو که در آخر به بیابانی به نام وداع منتهی میشه
اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ
ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم
جاده ي خوشبختي در دست تعميره ! دور بزن برگرد اين اسمش تقديره
بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه
آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد
چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن!
بعضي عشق ها آتشين اما كم عمق و سطحي هستند گردبادي بر پاي مي كنند و زود هم سرد مي شوند اما بعضي عشق ها عميق است و ملايم چون يك نخ باريك شروع مي شود و در طول زمان استمرار مي يابد
ثمره عمر آدمي يک نفس است و آن نفس از براي يک همنفس است گر نفسي با نفسي هم نفس است آن يک نفس از براي عمري بس است
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
عشقي که تو را نثار ره کردم در سينه ي ديگري نخواهي يافت ... زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت
کی با زمزمه عشـق دو سه روزی عـاشقـم شـد عشـق اون باعـث زجـر همـه دقایقـم شـد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر. عشق یعنی سجده ها با چشم تر .عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن. عشق یعنی دیدن بر در دوختن عشق .یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی سوختن یا ساختن. عشق یعنی زندگی را باختن. عشق یعنی قطعه ی شعری نا تمام عشق یعنی بهترین حسن ختام
دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است
یک جام پر از شراب دستت باشد تا حال من خراب دستت باشد این چند هزارمین شب بی خوابیست ای عشق فقط حساب دستت باشد
خدا به انسان 2 گوش و 2 چشم و 2 دست و 2 پا داد.اما ميدوني چرا 1 قلب داد؟ چون ميخواست تو دنبال دوميش باشي
گر با غم عشق سازگار اید دل بر مرکب و ارزو سوار اید دل ور دل نبود کجا وطن سازد عشق ور عشق نباشد به چه کار اید دل
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 21:25 موضوع | لینک ثابت
بی تو شعر خسته ام بیتاب شد
عشق در پستوی خانه قاب شد ![]()
بی تو ای تنها امید زندگی ![]()
قلب من خاموش چون مرداب شد ![]()
بس که بی تاب توام ای بی وفا ![]()
چشمه چشمان من بی آب شد ![]()
آه! ای تعبیر خوب بودنم ![]()
نام تو در خلوتم مهتاب شد ![]()
نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 21:45 موضوع | لینک ثابت

One day you found a heart
Without knowing that it had been broken in more ways than one
With unending love, and care as gentle as the petals on a rose, you taught it to love again
A kind of love that knows no founds
To love more than it knows it ever could, infinitely
It beats, knowing that there’s more that comes
Every hour of every day, it feeds it thought, each smile
A heart that’s hungry, yet only one could feed it
One hearts made for only one other
Two half beats come together to make one whole
It then beats stronger
One cannot survive without the other
One day, you asked for the hand of the person with half a heart
I said, yes
Today, I still say yes, on one condition, that it is forever
And I ask for yours.
With love
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 21:5 موضوع | لینک ثابت
مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا
تو مهي مث حقيقت ، مهربوني مث دريا
تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر
مث اون مهمون خوبي كه مياد آخر هفته
مث اون حرفي كه از ياد دل و پنجره رفته
مث پاييزي وليكن ، پري از گلهاي پونه
مث اون قولي كه دادي، گفتي يادش نمي مونه
چقدر تازه و پاكي ، مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه
تو مث يه سرپناهي، واسه عابر غريبه
مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه
چشمه چشماي نازت، مث اشك من زلاله
مث زندگي رو ابرا ، بودنت با من محاله
يه روزي بيا تو خوابم، بشو شكل يه ستاره
توي خواب دختري كه، هيچكسو جز تو نداره
تو يه عمر مي درخشي، تو يه قاب عكس خالي
اما من چشمامو دوختم به گلاي سرخ قالي

تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم آخر
تو مث بادبادك من كه يه روز رفت پيش ابرا
بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي
مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي
دل تو يه آسمونه، دل تنگ من زميني
مي دونم عوض نميشي، تو خودت گفتي هميني
تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه
التماسش مي كني كه بمون، اون ميگه نميش
مث برق دو تا چشمي، توي يك قاب شكسته
مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته
مث يه تولدي تو، مث تقدير، مث قسمت
مث الماسي كه هيچكس، روي اون نذاشته قيمت
مث نذر بچه هايي، مث التماس گلدون
مث ابتداي راهي، مث آينه مث شمعدون
مث قصه هاي زيبا ، پري از خواباي رنگي
حيفه كه پيشم نمونن، چشماي به اين قشنگي
پر نازي مٍث ليلي، پر شعري مث نيما
ديدن تو رنگ مهره، رفتن تو رنگ يلداه
تو مث چشمه آبي، واسه تشنه تو بيابون
تو مث آشنا تو غربت، واسه عاشقاي مجنون
بيا مث اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره ميره، موندش و صرف نظر كرد
"مریم حیدرزاده"
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 21:3 موضوع | لینک ثابت

اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر !
تا به کام دل ببينمت .بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با
نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو .
مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟!
باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم
را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 19:1 موضوع | لینک ثابت

فکر کردم آسمان را می توان تسخیر کرد
آب اقیانوس را با آه خود تبخیر کرد
فکر کردم رفتنت را می توان از یاد برد
هیچ دانستی ؟
دلم را رفتن تو پیر کرد
کاش میشد هیچ کس تنها نبود
کاش میشددیدنت رویانبود
من دعاکردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
گفته بودی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود
چرا اینگونه باید ساده باشم
دلی جای نگاهی داده باشم
به امیدی که پایی گذاری
برای تو تمام جاده باشم...
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 19:0 موضوع | لینک ثابت

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي...
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 18:59 موضوع | لینک ثابت
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو

دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم.
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

نوشته شده توسط امیر در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 18:58 موضوع | لینک ثابت

شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 18:57 موضوع | لینک ثابت
افسوس به شب پنجره ای باز نشد
در ذهن زمان هنجره ای باز نشد
ای ابر ز دلتنگی من اشک ببار
از بغض دل من گره ای باز نشد
یلدای دلم شعله مهتاب ندید
حتی به شبی قاصدکی خواب ندید
لبریز عطش شد و نبارید بهار
در گیر سرابست ولی آب ندید
بر باغ دل از داغ شقایق بنویس
عرفان مرا سوره ی مشرق بنویس
غزل جرعه ای از عشق نداشت
آواز مرا لهجه ی عاشق بنویس
از عشق ندارم گله ای عیب مکن
دیگر نه به تو حوصله ای عیب مکن
در فصل دلم هیچ بهاری نشکفت
در کوچ نشد چلچله ای عیب مکن
ای عشق چرا محرم دردم نشدی
فانوس شب کلبه سردم نشدی
پاییز مرا پنجه زد آغوش گرفت
یک بوسه بهار رخ زردم نشدی...
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 18:55 موضوع | لینک ثابت

امشب چشمانم را ... زودی می بندم ... تا عکس تو تا صبح ( ها ) در میان چشمانم باقی بماند ... وقتی تو را نمی بینیم چقدر سخته چشم پاک بودن عزیز ... این چند وقت که تو گفتی و گفتند : دور او را خط بکش ! چقدر برایم سخت شدست تشخیص تفاوت میان عشق و هوس !
... تو کمکم کن !
تقدیم به آنان که به سختی یاد می آورند تصویری را و برای حفظ آن تا صبح چشم باز نمی کنند !
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت
منم سرگشته ی حیرانت ای دوست
کنم یکبار جان قربانت ای دوست
قلیلا ساز شوق وصل کویت
دهم سر بر سر پیمانت ای دوست
دلی دارم در اتش خانه کرده
میان شانه ها کاشانه کرده
دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده
من ان اواره بشکسته حالم
ز هجرانت دوتا رو بر زوالم
من ان مرغ سرگردان وتنها
پریشان گشته شد یکباره حالم
به هر سر بر سر سجاده کردم
دعای بر ان دل داده کردم
ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست
نبانت یکسره از باده کردم
دلا تا کی اسیر یاد یاری
ز هجر یار تا کی داد داری
بگو تا کی ز شوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری
پریشانم پریشان روزگارم
من ان سرگشته هجر نگارم
کنون امید با امید وصلت
درون سینه اسایش ندارم
ز هجرت روز وشب فریاد دارم
ز دیدارت دلی ناشاد دارم
درون کوهسار سینه ی خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم
چرا ای نازنینم بی وفای
دما دم با دل من در جفای
چرا اشفته کردی روزگارم
غزیزم دارد این دل هم خدای...
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 12:38 موضوع | لینک ثابت
بالای گور خود می ایستم
چه می بینم میان کفن پوش سپیدی خوابیده ام
آرام و بی صدا قاتل جان خود بودم
کنار مزارم می نشینم دست روی صورتم می کشم برای خود گریه می کنم
کسی نیست.......... کسی نیست
یاد زنده بودنم آزارم می دهد
یاد روزی که تنهایی ام را فروختنم اما فردا دوباره پیش خودم بود
یاد قلب شکسته ام
را که از زیر پای عشق جمع می کردم و دستانم غرق به خون می شدیاد پاهایم که هر شب دلداریش می دادم از درد بی رهرویی
یاد روزی که به قله ی بلند عاشقی رسیدم اما معشوقم مرا به ته دره هل داد
گریه ام پایانی ندارد
دوباره خود را نگاه می کنم
شادتر از دیروز زنده بودنم که بالی برای پرواز نداشتم
نوشته شده توسط امیر در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 12:30 موضوع | لینک ثابت
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم...
نوشته شده توسط امیر در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:14 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
.:. فردا .:.
.:. عادت .:.
.:. ناز .:.
.:. شاید .:.
.:. من آفتاب... .:.
.:. فراموشی .:.
.:. دوستان گل و مهر بون عزیزم. سالروز ولادت ام الائمه پاره تن حضرت رسول و ریحانه بهشتی رو به همه مح
....
.:. جملات عاشقانه ی قشنگ .:.
درباره وبلاگ

من امیر20ساله ازاستان آ.غ شهر خوی.
این وبلاگ رو به سلامتی
هر چی عشق و عاشقه باز کردم و
امیدوارم با نظرات خود در بهتر
شدن این وبلاگ
ما را یاری فرمایید.
=================
آیدی من:fashist_n2
=================
آدرس وبلاگ دوم من:
www.turk-show.blogfa.com
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
.:. موزيك|فيلم|عكس|كدهاي جاوا اسكريپت|برنامه .:.
.:. عاشقا نه ی الناز-مهدی.:.
๑۩۞۩๑ اخبارIT و نرم افزار ๑۩۞۩๑
بوی خوش دوستی(باران جان)
بخونی ضرر نمی کنی
"امیرتتلو"(شقایق جان)
دوست میگه گفتمت... دشمن میگه خواستم بگمت(ساره جان)
یاس مهربون(ساره جان)
زمونه رسمش جدا کردنه...(عسل جان)
کلبه ی عشق(نوید جان)
غریبه ی تنها
به کلبه ی کوچکم خوش آمدی
دروغ عاشقانه
معشوقه ی ناخوانده
آماده ای بخندی؟؟؟؟؟
شاکیان عشق
جنون عشق
بهار اشعار
خط و خال
یه آسمون ستاره(سحر)
ساغر
سپیده جونم
آثار تاریخی یک عاشق
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم تیر 1386
طراح قالب
POWERED BY